تبليغاتX
رد افشا - آیا خداوند می تواند سنگی را بسازد که نتواند آن را بلند کند؟

آیا خداوند قدیر است؟

بحثی دیگر که در سایت افشا در ادامه ی اثبات عدم وجود خداوند مطرح شده است بحث صفات پروردگار است . در این جا لازم می بینم توضیحی ولو کوتاه در رابطه با صفات پروردگار داده شود تا به ادامه ی بحث بپردازیم :

صفات معنوی

شرح اجمالی: عالم که دارای چنین نظام استوار و منظم و شکلی بدیع و کاری متقن است باید خالق آن متصف به صفات مذکور باشد . دلیل آن :

اولا به طور کلی ، این است که :

اگر خالق عالم متصف به این صفات نباشند ، باید ضد آن ها را دارا باشد و هرگاه این اضداد برای او ثابت شد لازمه اش این است که یا جهان مشهود وجود نداشته باشد و یا این که حرکت افلاک و نظام و توازن آن دچار خلل و نقص شود در حالی که هر دو فرض خلاف واقعیت اند .

گذشته از این خالق متصف به صفات کمال باشد – در حالی که این اضداد صفات نقص اند – و اگر خالق متصف به آن ها باشد مستلزم آن است که متصف به نقصان باشد و آن نیز محال است ( زیرا چنین ناقصی نمی تواند خالق این کمالات باشد )

ثانیا دلیل آن ها به صورت علی حده و خاص ( که در ادامه بیان خواهند شد)

سایت افشا ابتدا تعریف قدیر بودن را برای خود بیان کرده (موجود الف قدیر است در صورتی که اگر ب یک کار باشد، الف بتواند ب را انجام دهد.) ( سپس در مطلبی عنوان داشته است که خداوند قدیر نیست) .  البته شایان ذکر است که این سایت ابتدا به امر محالات اشاره کرده است و سپس قدیر بودن پروردگار را با آن نفی کرده است . توجه کنید:

« اگر شخصی یا کتابی بگوید قدیر بودن به معنی این است که موجود قدیر همه کارها را میتواند انجام بدهد، او در واقع گفته است که آن شخص میتواند کارهای محال را انجام دهد، در حالی که کار محال انجام شدنی نیست،»

پاسخ به این ادعا کاملا روشن و واضح است :

ابتدا لازم می بینم دلیلی عقلی بر اثبات صفت قدرت را بیان کنم .

آفرینش این جهان و انواع موجودات با شکوه آن ، از حیوان و نبات و انواع معادن که عقل ها را ناتوان و افمار را غرق شگفتی و حیرت می کند دلیل بر وجود خدایی است که از هر نقص منزه است ، پس محال است که آفریننده ی آن ها فاقد قدرت باشد زیرا ناتوان نمی تواند عهده دار خود باشد تا چه رسد به دیگران و قابل تصور نیست که مخلوقاتی که دارای توان و قدرتند را خالقی آفریده باشد که خود فاقد قدرت است .

اکنون بحث مورد نظر:

کارهای محال خود دارای تعریفی هستند . در واقع امری در صورت محال بودن نقیض آن دارای تعریف مشخص و محرزی است . برای مثال ما تعریف مثلث را یک سه ضلعی می دانیم که مجموع زوایای داخلی آن 180 درجه باشد . بنا به همین تعریف نمی توان مثلثی را مهیا کرد که 4 ضلع داشته باشد و مجموع زوایای داخلی آن  یا بیش تر یا کمتر از 180 درجه باشد.

ابتدا اثبات شد که این جهان حادث است به جز خداوند که واجب الوجود است . صفت خلق در خداوند با واجب الوجود بودن او همراه است  بدین معنا که خداوند خالق است . در این جا آفریننده ی همین تعاریف خداوند است یعنی خداوند ، خود با به وجود آوردن عالم ، این تعاریف را نیز به همراه آن خلق کرده است . و چون کسی که خالق چیزی باشد صلاحیت آن را دارد که در آن تغییر ایجاد کند ، در آن تعاریف تغییر به وجود آورد این خود نشانه ی قادر بودن است .

توجه کنید : اگر تعریف مثلث را بدین گونه عوض کنیم آن گاه چگونه خواهد شد : مثلث چهار ضلعی است که مجموع زوایای داخلی آن کم تر از 180 درجه باشد .

 پس اصل قدیر بودن بدان معنا است که خداوند تعاریف را خلق کرده و قادر است آنان را تغییر دهد .

مثالي ساده تر : یک برنامه ریز رایانه را در نظر بگیرید . این فرد می تواند برای رایانه ی خود تعاریف را وارونه جلوه دهد برای مثال تعریف مثلث را برای رایانه ی خود بر خلاف آن چه که در علم هندسه مطرح شده است تعبیه کند و یا درست جلوه دهد . رایانه ی او این امر را محال نمی داند چون بر اساس همان تعاریف مثلث را می شناسد در حالی که اگر تعریفی واقع از یک مثلث به رایانه داده شود ، رایانه آن را محال می داند .   

سایت افشا برای این که با تناقض روبرو نشود تعریفی دیگر را از خداوند مطرح کرده است ( البته آن ها مدعی اند که این تعاریف را خداباوران مطرح کرده اند نه آنان !

موجود الف قدیر است در صورتی که اگر ب کاری منطقاً ممکن باشد، الف بتواند ب را انجام دهد.

سایت افشا یک مثال  مضحکانه را برای اثبات قدیر نبودن الله بیان کرده است : « آیا خدا میتواند سنگی را بسازد که نتواند آنرا از جا بلند کند؟» ما نیز به همان تعریف تناقضات بسنده می کنیم و این گونه سوال را برایشان مطرح می کنیم :« آیا ممکن است عددی آورد که بزرگ تر از آن وجود نداشته باشد ؟» پس اصولا طرح چنین پرسشی صحیح نیست .سایت افشا پاسخ به این سوال را (بله یا خیر) دانسته است و در یک مطلبی عنوان داشته که بعضی مسائل مانند این مساله جوابشان همین است . ما در جواب می گوییم که خیر .این از این گونه مسائل نیست . مثل این که بگوییم روزها همگی یا زوج اند و یا فرد اما جمعه نه فرد است و نه زوج .

در علوم ریاضی از این گونه مسائل به وفور یافت می شود برای مثال گمان بر این است که تابع یا باید زوج باشد و یا فرد . در صورتی که تابع (هم زوج و هم فرد) وجود دارد و هم تابع (نه زوج و نه فرد) .

 یا مثلا سوالات نغز دیگر :« آیا خداوند می تواند بنشیند .(مسلما خیر.) اما کمترین انتظاری که ما از خدا داریم این است که بتواند حداقل هر آنچه ما انجام میدهیم انجام دهد، » خوب در این جا یک مساله مطرح می شود :

این بحث ( که سایت افشا به آن اشاره کرد) شاخه ای از علم جبر و اختیار است که در پست های بعدی به آن اشاره ی مفصل خواهیم کرد  .

یک سوال از سایت افشا :

آیا شما می توانید با مادر خود روابط نا مشروع داشته باشید؟ بدیهی است که قادر به انجام آن هستید اما موازین اخلاقی این اجازه را به شما نمی دهد . خوب شما می توانید انواع فسق و فجور ها را انجام دهید اما فردی مومن نمی تواند این اعمال  را انجام دهد نه به دلیل آن که قادر نیست ، بلکه موازین اخلاقی و اجتماعی او را در این حال قرار داده است که از انجام آن ها خودداری کند . اکنون سایت افشا دلیل را بر آن نهاده که فرد نمی تواند آن را انجام دهد که این نهایت کوته فکری و سطحی نگری است .

پاسخی دیگر که می توان داد در رابطه با عدم مشابهت خداوند با سایر موجودات است :

بعد از این که در پست های گذشته معنی جسم و جوهر و حادث و قدیم را دانستیم و ثابت شد که اعراض حادث اند و هر آن چه که اعراض حادث اند و هرآنچه که اعراض در آن واقع شوند آن نیز حادث است و ثابت است الله تعالی ازلی است و باید هر آن چه که لازمه ی آفریده هاست از او سلب شود ، پس خدا عَرَض نیست برای این که عرض قائم به ذات خود نیست بلکه محتاج به محلی است که در آن قرار گیرد و اگر خدا عَرَض باشد محتاج به مکانی می شود که در آن قرار گیرد و در نتیجه ممکن الوجودی است متغیر ، زیرا که عرض بر یک حال باقی نمی ماند و اگر عرض باشد محتاج به غیر خود خواهد بود در حالی که ثابت شد الله تعالی واجب الوجود است و واجب الوجود بی نیاز از غیر خود است و نیز جوهر نیست چون جوهر اگرچه فرد نیست اما فضا را اشغال می کند و اشغال فضا از خصوصیات ممکنات است در حالی که خداوند ممکن الوجود نیست . گذشته از این جوهر جزئی از جسم است و جسم حادث است و آن چه جزو حادث باشد ، آن نیز حادث است و همین طور سایر اوصاف که از خصوصیات و نیازمندی های پدیده ها است ، پس این صفات یا بر احتیاج و تغییر دلالت می کنند و یا بر مشخص و تعریف کردن با حد و حدود اجسام .

گفتیم آفریننده ی عالم ازلی است و عقلا محال است که پدیده ای شبیه او باشد پس به صفاتی که پدیده ها دارند متصف نمی شوند از جمله ی این صفات ، تمکن در مکان یا تحیز ( اشغال فضا) و یا واقع شدن در جهتی از جهات است و چون این اوصاف از نشانه های حدوث و امکان هستند ، خداوند منزه از آن هاست .

هم چنین زمان بر خداوند جاری نمی شود بدان معنا که وجودش به زمانی محدود نمی شود و با تغییر زمان تغییر نمی کند .

زمان عبارت است از متغیری که با آن متغیر دیگری شناخته می شود و ابت شد خداوند متعال متجدد و متغیر نیست بلکه ازلی است و ممکن الوجود نیست که ازلی شبیه حادث باشد زیرا آن چه که شبیه حادث باشد آن نیز حادث است . گذشته از این خداوند از ازل بوده در حالی که زمان با او نبوده و بدان نیازی نداشته لذا شایسته ی اوست که بعد از آفریدن زمان نیز بدان نحتاج نباشد زیرا اگر خداوند محتاج به آن باشد لازمه اش دور است ، چون خداوند محتاج زمان می شود و زمان هم محتاج خداوند .

یک توضیح مختصر :

در این گفته که :« خداوند ازلی و ابدی است» تسامحی وجود دارد و این گفته ی دقیقی نیست . از سر ناچاری است که چنین می گوییم . می خواهیم بگوییم که تصور نشود زمانی وجود داشته که خداوند وجود نداشته و بعد در یک مقطع زمانی به وجود آمده است . برای این که چنین شبهه ای به وجود نیاید می گوییم که خدا همیشه بوده است . البته این برای عموم مردم است . اگر مطلب را دقیق تر بگوییم ، اصلا خود این جمله که « خدا ازلی و ابدی است» حرف درستی نیست ، زیرا درباره ی چیزی می توانید بگویید « ازلی و ابدی است » که همیشه بوده و این داخل در ظرف زمان است یعنی موجود زمانی باشد در حالی که خداوند در زمان نیست اگر در زمان باشد محدود در زمان می شود و حال آن که خداوند خالق زمان و مکان است و خارج از زمان و مکان . پس خداوند بر مکان و زمان اشراف دارد یعنی اساسا خداوند در زمان نیست تا به این بحث برسد که بگوییم خدا در تمام زمان هاست . ( مهندس سادات – به نقل از ماهنامه ی آمورشی جوان –آذرماه 77-76 –ص20)

ادامه ی بحث :

پس خداوند متعال شبیه هیچ چیز نیست ، زیرا در چیز اگر در جمیع جهات شبیه به هم باشند لازمه اش که در تمام جهات با هم مساوی باشند و اگر تنها از یک جهت مساوی باشند منحصرا در همان جهت با هم مساویند ، پس مشابهت خداوند با عالم یا از تمام جهات است که لازمه اش این است که عالم قدیمی و ازلی باشد و خالق هم از هر نظر حادث ( صفات هم را دارا شوند) در حالی که در پست های گذشته ثابت کردیم عالم حادث است . و خالق ازلی . و یا این که شباهت آن دو تنها از یک جهت است که لازمه آن مساوات آن دو در همان جهت است و این قول مستلزم آن است که عالم از جهتی قدیم و از جهتی حادث باشد و همین طور خالق ، و حال آن که می دانیم آن چه که از جهتی یا از جهاتی حادث باشد شایسته ی این که خدا باشد نیست ( رجوع کنید به کتاب نثراللالی ص55) این دلیل عقلی عدم مشابهت خداوند با مخلوقات بود اما دلیل نقلی آن آیه 11 سوره ی شوری است « لیس کمثله شی ء و هو سمیع البصیر» « و چیزی شبیه و مثل او نیست و او شنوا و بیناست»

استاد سید سابق در کتاب ارزشمند خود با نام عقاید اسلامی در رابطه با ذات پردوردگار توضیح می دهد:

«عقل نمي تواند ذات پروردگار را درك و آن را شناسايي نمايد؛ چون خداوند در ظرف ادراك ما نمي گنجد و انسان هم ابزار ادراك ذات حق را در اختيار ندارد                                                                 .         
عقل بشري هر چند به نيروي ادراك و انديشه، زكاوت و هوشياري مجهز باشد؛ باز هم از شناخت حقيقت اشياء كاملاً عاجز و ناتوان است                                                                                                      .
  
بشر از شناخت نفس خويش، كه هميشه از معضلات علم و فلسفه بوده، عاجز و از شناخت حقيقت نور ناتوان است. در حالي كه نور روشن ترين و آشكار ترين اشياء طبيعت است.
او از شناخت حقيقت ماده و ذرات تشكيل دهنده ي آن نا توان است؛ در حالي كه ماده نزديكترين شئ به انسان و محيط پيرامون اوست                                                                                                  .
عقل پيوسته در مقابل اين همه حقايق هستي و طبيعت درمانده و نا توان است و چيزي در چنته خود ندارد.
ستاره شناس مشهور (كامي فلامريون) در اثر خود به نام (القوي الطبيعيه المجهول) مي گويد: ما مي توانيم بيانديشيم ولي خود انديشيدن چيست؟ كسي نمي تواند به اين سؤال پاسخ قانع كننده اي بدهد. و يا ما مي توانيم راه برويم؛ ولي فعاليت عضلاني چيست؟ كسي پاسخ آن را نمي داند. مي دانم كه اراده و تمام ويژگيهاي نفسانيم غير مادي است و هر موقعي كه اراده كنم تا آرنجم را به حركت در آورم مي دانم كه اين اراده ام است كه آن را مي جنباند. حال مي خواهم بدانم كه اين عمل چگونه انجام مي شود؟ آن دلال و واسطه اي كه به نيروي عقلاني در توليد محصول مادي كمك مي كند چيست                                                                       ؟
كسي را نمي يابم كه بتواند به اين سؤالات پاسخ بدهد و به من بگويد كه: مويرگهاي چشم چگونه تصوير اشياء را به عقل منتقل مي كنند؟ واصولاً عقل چگونه آن را درك مي كند؟ پايگاهش كجاست؟ و ذات فعاليت مخ چيست                                                                                                                                ؟
                                                            
آقايان! به من پاسخ دهيد (منظور ملحدان)... ولي كافي است!! آري من مي توانم سالها اين سؤالات را از شما بپرسم و تئوريسين هاي بزرگ شما هم نتوانند به كوچكترين سؤال من پاسخ دهند. بنا بر اين وقتي كه عقل از ادراك نفس، نور، ماده و اشياء پيدا و نا پيداي هستي، عاجز و نا توان است؛ چگونه مي تواند به كنه ذات پروردگار بي مانند پي ببرد و آن را شناسايي كند؟                                                                          !
ذات پروردگار ما فوق ادراك و انديشه و عقول انساني است، خداوند بزرگ مي فرمايد:
(لا تدركه الأبصار وهو يدرك الأبصار وهو اللطيف الخبير) _ (انعام: 103) 
"چشمها (كنه ذات) او را در نمي يابند و او چشمها را در مي يابد و او دقيق و از همه آگاه است".
عجز و ناتواني عقل از ادراك حقيقت اشياء، دليل بر موجود نبودن آنها نيست. اينكه عقل نمي تواند حقيقت اشيائي چون: نور، روح، ذره و ماده و غيره را درك كند، دليل بر اين نيست كه اينها وجود خارجي ندارند و همين طور هم وقتي كه انسان ?ادراك حقيقت ذات پروردگار ناتوان است به اين معني نيست كه ديگر وجود ندارد؛ بلكه موجود حقيقت تنها اوست                                                                                         .
وجود پروردگار متعال در حكم بديهيات اوليه و مسلمات عقلي است و تنها افراد ناسازگار و بد عنق به آوردن دليل نياز دارند. مانند افراد نابيناي كه در روز روشن خواستار بيان دليل بر وجود خورشيد باشند. با اين وصف ما براي كشف حقيقت و يافتن راه درست به آوردن دلايلي چند در اين خصوص اقدام مي كنيم.
»

سایت افشا در تعریفی دیگر قدرت خداوند را چنین تعریف کرده است :

موجود الف قدیر است در صورتی که اگر ب کاری منطقاً ممکن باشد و ب در تناقض با ذات موجود الف نباشد، الف بتواند ب را انجام دهد.

این تعریف کاملا غلط است . چه بسا اموری که با ذات انسان ها در تناقض بوده است اما انجام شده است . برای مثال یک انسان نمی تواند بدن خود را تا 180 درجه از پشت خم کند طوری که پشت سرش به پشت پایش برسد .چون با ذات او مخالف است . اما بسیارند انسان هایی که این نمونه اعمال را انجام داده اند .

پس اگر یک کار منطقا غیرممکن توسط فردی انجام شود ، آن فعل از این پس غیر منطقی نخواهد بود(این یکی از سفسطه های نادرست در علم منطق است)

برای مثال آوردن یک تخت پادشاهی ( بدون آن که وسیله ای مانند وسایل امروزی برای حمل آن موجود باشد ) کاری منطقا غیر ممکن است و با ذات آدمی در تناقض است  اما محقق شد پس نتیجه بگیریم که کار منطقا ممکن است و با ذات انسان مخالفتی ندارد . این استدلال کاملا غلط است چون هنوز هم کاری به مانند آن رخ نداده است که ما آن را منطقی بدانیم . و یا سخن گفتن با طیور فعلی کاملا غیر ممکن ، غیر منطقی و محال است و اصولا مخالف ذات انسان  اما انجام شد . ولی این سوال مطرح می شود که چرا هنوز غیرمنطقی اند؟

سوال ساده تر : یک ساعت را در نظر بگیرید که فقط می تواند ساعت را نمایش دهد و این در ذات اوست پس ما می توانیم نتیجه بگیریم که ساعت ، قدیر مطلق است چون کاری را که در ذاتش است و منطقی را انجام داده . این نشان دهنده ی غیر واقع و نا صحیح بودن این تعریف است .

سایت افشا نیز خود ابتدا این تعاریف ( ساختگی توسط خود را ) مطرح کرده و سپس به نقض آن می پردازد . هیچ یک از خداباوران چنین تعاریف ( جدید التعریف ) را مطرح نکرده اند . اکنون سایت افشا این تعاریف را به خداباوران نسبت می دهد که این امر کاری ناشایست و غیر انسانی می باشد چون از ترور یک شخصیت و یک اندیشه سخن به میان می آید .

در ادامه نیز این سایت تعاریف متعدد و گوناگون و پیچیده را از قدرت خداوند بیان کرده و سپس آن ها را نقض کرده است .این سایت تعاریف متعدد و گاها متناقض با یکدیگر ، که آنان را به عالمان خداباور نسبت می دهد تعریف کرده است از این تعاریف می توان به  تعاریف متعلق به دکتر ریچارد سوینبرن ، جورج ماورودز ، تالیافرو ژرومه جلمن و... اشاره کرد که در عین پیچیدگی بسیار هم متناقض اند ( اما سایت افشا فرض را بر این گرفته است که این تعاریف در حال تکمیل است)

ما در این جا تعریفی کاملا ساده و کاملا درست را از فرد قدیر بیان کردیم . وآن به شرح زیر است :

« اصل قدیر بودن بدان معنا است که خداوند تعاریف را خلق کرده و قادر است آنان را تغییر دهد و یا در آن تعاریف تصرف کند ( البته در همه ی جهات)»

بدان معنا که مشمول همه ی تعاریف باشد نه یک تعریف خاص و مورد نظر .

برای مثال شایسته نیست یک کامپیوتر را قادر مطلق بنامیم چون کامپیوتر اصلی به نام غرور را در خود تعریف نکرده اما چنین تعریفی وجود دارد . پس ابتدا خلق تمام عالم سپس خلق این تعاریف همراه با آن

اما نکته ی مهم و نتیجه گیری پایانی که در سایت افشا به آن اشاره شده است :

تکامل یافتن تعریف قدیر در طول تاریخ و در دوران معاصر باید برای هر فرد هوشیار نشان دهد که انسانها چگونه در طول تاریخ خدایان را ساخته و تکامل میدهند و هرچه زمان میگذرد تعاریف انسانها از خدا پیچیده تر میشوند و این موجود ذهنی هر روز و هر روز از حوزه فعالیت و قدرتش کاسته میشود و به موجودی حقیر و حقیر تر میشود تبدیل میشود.

این یکی از نتیجه گیری های نغز در سایت افشاست ( البته از این گونه نتیجه گیری ها به وفور در این سایت یافت می شود)

یک مثال ساده برای نقض  این نتیجه گیری :

ارسطو تعریف عالم را ( که یک تعریف ساده و ابتدایی بود ) برای مردم بیان کرد . ابتدا عالم را به شکل یک دایره می دانست که خورشید در مرکز آن قرار دارد . سپس بر پایه ی همین فرضیه تعاریف گوناگونی از ستارگان و گردش آنان ! و دیگر مسائل پدید آورد . پس از گذشت سال ها این نظریه روز به روز تکامل می یافت . دانشمندان بسیاری نظریه های خود را مطرح کردند . هرچند هیچ کدام عین واقعیت نبود اما از تعریف ارسطو کاملا منطقی تر و بهتر به نظر می رسید . تا این که گالیله نظریه ی خود را اعلام کرد و با توجه به شواهد پذیرفته شد . خوب بنده در این جا نتیجه گیری می کنم : که این جهان چقدر حقیر و پوچ است که هر روز تعریفی دیگر بر آن داده می شود!! این جهان خود کامل است ، این حقارت درک و فهم ماست که نمی توانیم حقیقت آن را دریابیم .

نتیجه گیری وقتی بدین گونه مضحکانه و بچه گانه باشد انتظاری بیش از این از بقیه کلام نمی رود  

   و من الله توفیق

نوشته شده توسط ناجى كرد در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت 15:30 | لینک ثابت |